اسكندر بيگ تركمان

241

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

چه ظاهر بود كه هر گاه او بخودسر دم از استقلال زده در مقام ستيزه‌رائى باشد نواب عليه كه معدن غيرت و تعصب بود در تضييع او خواهد كوشيد ميرزا خان از ساده لوحى با فساد مفسدان خصوصا شمس الدين ديو كه بمنتسبان سلسله عليه بىانداميها كرده بود از جاده صواب منحرف گشته به خدمت عليه توسل نجست بلكه سركشى مينمود اين معنى بر خاطر عليه گران آمده در مقام انتقام شد و طالب خون پدر گشت و ايالت مازندران را بمير عليخان كه از اقرباى آن حضرت بود تفويض نموده وليجان خان تركمان را كه شرف مصاهرت آن سلسله داشت بمعاونت او مأمور فرموده فرستادند ميرزا خان جوان صالح درويش نهادى بود جرأت آمدن بدرگاه جهان پناه ننموده از خوف و بيمى كه داشت به جهت حفظ حيات در قلعهء فيروزجاه كه از قلاع متين رصين مازندرانست تحصن جسته جمعى از ملازمان مير سلطان مراد خان با او موافقت نمودند با وجود آنكه مشار اليه دست از مملكت كوتاه كرده بود اما ميرزا خان در مازندران بود قلعهء مذكور به تصرف درنميآمد و مهم مير عليخان در مازندران تمشيت نمييافت و تسخير آن قلعه به سهولت ميسر نميشد و نواب مهد عليا در هدم بنيان عمر و دولت سلسله سلطانمراد خان راسخ بود روز بروز بر اهتمام او در اينباب متزايد ميگشت يك مرتبه پيره محمد خان را كه يكى از اركان دولت بود با قور خمس خان شاملو و بعضى از امراء بدين خدمت نامزد نموده فرستاد چون چند گاه برآمد و خبر فتح قلعه نيامد نواب مهد عليا بيتابى آغاز نهاده برفتن آن لشكر تسلى نشده شاهرخ خان مهردار را تكليف رفتن مازندران نمود مشار اليه كه ركن ركين دولت بود و مرتبه خود را برتر از آن ميدانست كه بامثال اين خدمات مأمور گردد ازين خدمت سرباز زده معروض داشت كه پيره محمد خان كه به اين خدمت مأمور شده كافى است و اگر نواب مهد عليا ديگرى را بدين خدمت نامزد فرمايد موجب دلسردى او مىشود لايق نيست اگر مشار اليه احتياجى بمدد و كومك داشته باشد آنچه بايد فرستاد بفرستيم نواب مهد عليا از اينمعنى آزرده شده نواب سكندر شأنرا اغوا نمود كه شاهرخ خان را طلب نموده مورد عتاب و خطاب ساخته جبرا قهرا روانه نمايد خان مشار اليه هر چند بمعاذير دلپذير تمسك جسته پهلو ازين معامله خالى كرد مفيد نيفتاد ميرزا سلمان و قورچى باشى و امراء بنصايح دلپذير او را تسلى داده راضى برفتن نمودند مجملا مشار اليه در كمال اكراه و اجبار روانه مازندران شد چون بپاى قلعه فيروز جاه به پيره محمد خان و قورخمس خان ملاقات نمودند استحكام قلعه و استعداد قلعه دارى [ 175 ] ميرزا خان معلوم نمود دانستند كه تسخير اين قلعه به زودى دست نميدهد تعب و تشويش بسيار بلشكر قزلباش ميرسد شاهرخ خان با ميرزا خان طرح آشنائى انداخته فيما بين مراسله و آمد و شد وقوع يافت او را تسلى نموده خاطر نشان كرد كه هر گاه پادشاه ايران در مقام تغيير حكومت مازندران شده باشد شما را با او ستيزه كردن موجب استيصال خاندان شما و باعث مفاسد عظيمه است و اگر يك سال و دو سال محاصرهء قلعه امتداد يابد چون مددى از جانبى بشما نميرسد عاقبت مسخر و مفتوح خواهد شد و هر گاه رسوخ شما در مخالفت و قلعه‌دارى درين مرتبه باشد پيداست كه بعد از فتح قلعه مهم منجر بكجا خواهد شد پس اولى آنست كه حالا ترك مخالفت كرده برفاقت ما كه از غلامان معتبر آن درگاهيم و اركان دولت پادشاه روى ارادت به آن آستان آورند شايد نواب عليه را باينقدر ملايمت و فروتنى و رضاجوئى تسلى داده در مقام تلطف درآيند و اگر آن نشود در هر جا مصلحت باشد توطن اختيار نموده بفراغت خاطر روزگار گذرانند مشار اليه از روى عقل و دانشى كه داشت اذعان اين مقدمات نمود اما ميگفت كه اهل مازندران باندك جريمه بدون قتل خصماء راضى بامر ديگر نمىشوند هر گاه نواب مهد عليا پدرم را خونى پدر خويش دانند بلاشك و ريب درين مقام است كه بقصاص خون پدر بنده را بقتل